و باز انتظار به سر رسيد پاييز آمد تا دوباره همگام با او پيش روم تا غروب سرخ و برگهاي زرد و خش خش
گامهايي خسته روزهاي مدرسه و شعر همشاگردي سلام كه امروز ديگر سلامي را جوابي نيست
پاييز را دوست دارم در آن لحظه غروبش كه بيادم مي اندازد دلتنگ خود شوم
برگهاي زرد و نارنجي زير پاي رهگذران سكوت و تنهايي روزهاي ابري پاييز زيباست زيبا به وسعت درياها
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 21:47  توسط بهاره ورهرامي
|
