تبليغاتX
زنان شيراز

زنان شيراز

زنان

چند روزي  است كه وجود همه زندگيم كسي كه به من اموخت هر چه دارم به سوي اسمانها رفت

هر چه دارم از او هست و يادش همواره با من  كاش هنوز فرصت بود اما افسوس چه زود دير مي شود

برايش ارزوي ارامشي ابدي در كنار معبودش را دارم

 


آن يار كز او خانه ما جاي پري بود سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود

دل گفت فروكش كنم اين شهر به بويش بيچاره ندانست كه يارش سفري بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:3  توسط بهاره ورهرامي  | 

مدتی است که با کمپین یک میلیون امضا همکاری می کنم در این میان با ادمهای مختلفی برخورد کردم زنانی که تا می فهمیدند امضا می کردند و بعضی از انها می پرسیدند کی به مجلس امضاها را می فرستید بعضی نا امیدانه می گفتند مگر می شود حتی اگر مجلس هم تصویب کنه شورای نگهبان ان را رد می کند بعضی دیگر معتقد بودند قوانین تبعیض امیز نیست خیلی هم خوبه و چیزی که برام جالب بود استقبال آقایون خیلی خوب بود و حتی بعضی از انها خواستار همکاری بودند وقتی از انها می پرسیدم به نظر شما از این قوانینی که توضیح دادم کدامیک از انها تبعیض امیز بودند می نوشتند همه موارد

وقتی استقبال مردم را از این حرکت می بینم امیدوارانه تر به سوی هدفی که آغاز کرده ام گام برمی دارم

همین که مسولان بفهمند اکثریت خواستار رفع تبعیض و تغییر قوانین هستند همین که مرد جوانی به خاطر اینده همسر و دخترش امضا می کند همین که مردی می گوید من از اینکه بخواهم بروم اداره گذرنامه به خانمم اجازه خروج از کشور را بدهم خجالت می کشم همین پدر من که تا خواستم برایش توضیح بدم برگه را گرفت و امضا کرد و برای من و دوستانم ارزوی موفقیت کرد

همان پدربزرگی که به خاطر نوه کوچکش انگشت زد و گفت خداونذ بهشت را برای زن در نظر گرفته چرا من بشر بخواهم اینجا را با نباید برایش جهنم کنم

همه و همه نشان میدهد کمپین امیدی است برای کسانی که درد کشیده اند کسانی که سالها با قوانین تبعیض امیز زندگی کرده اند و کمپین صدای انهاست

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 14:12  توسط بهاره ورهرامي  | 

باز هم زني ديگر اين بار كسي روبرويم نشسته بود كه با عشق ازدواج كرده بود با كسي كه بعدا فهميد به خاطر ثروتش سراغش آمده مي خنديد و تعريف مي كرد به خاطر او كارش را رها كرده  پس از مدتي صاحب فرزندي شده بود كه متاسفانه عقب ماندگي ذهني داشته و از طرف شوهرش متهم به بي عرضه بودن

ناگهان در يكي از همان روزهاي خدا فيلمي را مي بيند كه اتاق خواب خودش بوده وشوهرش با ديگري مي گفتشكستم سخته سكوت مي كند

شوهرش به او مي گويد من تنوع طلبم نمي توانم با يك زن باشم تو هم اگر مي خواهي برو با ديگري

و زن به خاطر بچه اش مي ماند تا روزي كه دخترش مبتلا به سرطان مي شود در بيمارستان و هزينه هايش اين بار از شوهرش مي خواهد كه كنارش باشد و او با بيرحمي تمام مي گويد من بچه نمي خواستم به من ربطي ندارد و او تنها ۷ ماه شبانه روز در كنار شيرينش مي ماند  و او هرگز نه به ديدنشان نمي ايد

تا روزي كه شيرينش از اين دنيا ميرود با اين همه دردتنهايش مي گذارد

كاغذي را نشانم مي دهد كه شوهرش تمام هزينه هاي كفن ودفن را با مبلغي دوبرابر از او مطالبه كرده

تا با همسر موقتش مسافرت برود روي كاغذ نوشته شده بود سريع پول را به حسابم بريز مي خوام با ؟به سفر بروم

اين بار بغضش مي تركد شايد به اندازه ۱۲ سال تنهايي يا خيانت يا نامردي 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:7  توسط بهاره ورهرامي  | 

حكايت اين زن و ان زن قصه امروز و ديروز نيست دردهاي هميشگي است كافيه يك روز بري دادگاه خانواده اون وقت مي بيني كه چطور گيچ و حيران پله ها را طي مي كني از اين راهرو به ان راهرو مي روي تا شايد اميدي روزنه اي بيابي و هرچه مي جويي كمتر مي يابي بلكه نالانتر هم مي شوي قوانين مثل پيچك دور تو را مي گيرند و تو مستاصل تر از قبل نمي تواني طلاق بگيري چون حق طلاق با مرد است و تو بايد عسر و حرج داشته باشي و بتواني ان را ثابت كني با ادله قانوني مثل شهادت شهود اما در چهارديواري تو زير مشتهاو لگدها شاهدي است كسي جز تو و او وجود دارد فكري به ذهنت مي رسد مهريه مبلغ بالايي هم هست بعد از چند ماه حكم مي گيري خوشحال اما شوهرت تقاضاي اعسار مي دهد و مهريه قسط بندي مي شود ماهي يك سكه افسوس ميخوري بعد از مدتي شوهرت تقاضاي تعديل تقسيط ميدهد و مهريه ماهي يك سكه ات مي شود نيم سكه اعتراض مي كني اما..............

چون خودت از خانه شوهرت بيرون امدي ناشزه مي شوي و نفقه به تو تعلق نمي گيرد بعد از مدتي گواهي عدم تمكينت صادر مي شود و شوهرت ازدواج مجدد مي كند و تو مي ماني و خودت بي هيچ ديواري كه به ان تكيه كني و فكر مي كني قانون براي اين وضع مي شود كه پشتوانه ات باشدو امروز در برابرت ديوار بلندي گرديده

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:52  توسط بهاره ورهرامي  | 

دیروز مسافرت خسته کننده ای را داشتم موقع برگشت خانمی کنارم نشسته بود مجله ای را می خواند نگاهی کردم عنوانش این بود چطور می توان بهترین زن دنیا بود ؟

با کنجکاوی مطلب را خواندم زن خوب زنی است که ۱- غذای همسرش همیشه آماده باشد ۲- خودش را برای همسرش سر حال نشان دهد ۳-خانه را تمییزنگهدارد  ۴- بچه ها را مرتب کند ۵- گله و شکایت نکند ۶- وسایل  آسایش همسرش را فراهم کند ۷- حرف شوهرش را گوش دهد و..............

به صفحه کاغذ زل زده بودم و فکر می کردم احتمالا نویسنده محترم در نظر داشته بنویسد چطور می توان یک برده بود؟یا شاید در عصری دیگر زندگی می کرده اما خوب که فکر کردم این نگرش جامعه است که زن خوب باید این ویژگی ها را داشته باشد و در همین عصر عصر اتم اندیشه های کهنه و غلط هنوز رایج هستند و اگر زنی اینچنین نباشد ناشزه   زن خوب زنی است که کر کور و لال باشد تا مبادا امنیت ملی به خطر بیافتد

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 11:40  توسط بهاره ورهرامي  | 

دوباره همان تراژدي قديمي حجاب هر سال دراستانه تابستان شروع مي شود يادمه چندين سال پيش كميته ميريخت توي خيابون و به بهانه امر به معروف و نهي از منكر خيلي ها د ستگير مي شدند گريه مي كردند موهاي زنها را با قيچي كوتاه مي كردند ارايشها را پاك مي كردند و خلاصه.......

 و امروز به جاي پيشرفت دوباره به همان نقطه رسيديم  شعبه هاي ويژه براي رسيدگي به مسئله حجاب ايا با اين تند رويها معظلات و مشكلات جامعه حل مي شود  جامعه ما بزرگترين معظل و مشكلش حجاب بوده ؟ هميشه شعار دولت اين بوده حجاب مصونيت است نه محدوديت اما حجابي كه نه از سر ميل و رضا باشد محدوديت است نه مصونيت تندروي و پاك كردن صورت مسئله در مورد معظلات اجتماعي هميشه نتيجه عكس داشته چون با ديد غلط به انها نگاه شده و بعد هم با شتابزدگي هدفي پيش رو گرفته شده و نيمه تمام رها گرديده اين نيز نوعي تبعيض و محدوديت عليه زنان است  هر كس در انتخاب نوع پوشش ازاد است  اينكه به اجبار بخواهيم نظر خود را القاء كنيم ديكتاتوري است بهتر است به جاي قشون كشي نظامي در خيابانها به صورت اجتماعي و فرهنگي موضوع را حل مي كرديم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:2  توسط بهاره ورهرامي  | 

دخترك خنده كنان گفت كه چيست

راز اين حلقه زر

راز اين حلقه كه انگشت مرا

اين چنين تنگ گرفته ست به بر

راز اين حلقه كه در چهره ي او

اين همه تابش و رخشندگي است

مرد حيران شد وگفت

حلقه خوشبختي ست حلقه ي زندگي است

همه گفتند مبارك باشد

دخترك گفت دريغا كه مرا

باز در معني آن شك باشد

سالها رفت و شبي

زني افسرده نظر كرد بر ان حلقه زر

ديد در نقش فروزنده ي او

روزهايي كه به اميد وفاي شوهر

به هدر رفته هدر

زن پريشان شد وناليد كه واي

واي اين حلقه كه در چهره ي او

باز هم تابش و رخشندگي است

حلقه بردگي و بندگي است

 

                                                 فروغ فرخزاد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 22:22  توسط بهاره ورهرامي  |