تا از ستم مشت و لگدهاي پدر و برادرش در امان بماند و اينچنين نقل محفل هر بيگا نه اي نگردد كه از
حال صورتش مي پرسيدند و او كه تنها بود با مادري تنها تر كه به پناهگاه بي پناه قانون اينچنين
نا اميدانه مشت مي كوباند بدون اينكه جوابي بگيرد
آري بودم در آن زماني كه مردي به راحتي با زناني رابطه داشت و كودك و همسرش را بدون هيچ
مسووليتي رها كرده بود و در آن زمان كه با شكايت همسرش به دادگاه احضار شد با اين ادعا كه آن زنان
همسر موقت وي هستند و با نشان دادن كاغذي كه گوياي آن بود تبرئه گرديد
آري بودم در آن زمان كه مردي چنين زنش را جلوي دادگاه به مشت و لگد مهمان كرد و هيچكس جرات
نكرد با او مقابله نمايد
آري بودم و ديدم اجحافهايي را كه همجنسانم مي كشند ديدم دوستانم را كه مي خواهند به آنها كمك كنند
چنين در بند مي روند و محكوم به حبسهاي طولاني
ديدم و بغض كردم و امروز تمام مدت به ياد تنهايي روناك بودم و ۲ سال با ياد دلارام گذراندن در روزهايي
كه هنوز ابري هستند